


ذهبى که یکی ازعلمای بزرگ مخالف شیعه است در كتاب خود در مورد وفات و دفن بخارى که او هم مخالف شیعه است نوشته است:
«واما التراب، فانّهم كانوا يرفعون عن القبر، حتّى ظهر القبر، ولم يكن يُقدَر على حفظ القبر بالحراس، وغلبنا على أنفسنا فنصبنا على القبر خشباً مُشَّبكاً، لم يكن أحدٌ يقدر على الوصول إلى القبر».
«اما خاك قبر مردم تمامى آن را برداشتند (بردند) در حدى كه قبر [جسد] آشكار شد به گونهاى كه با وجود نگهبانان نيز نمىشد از قبر محافظت كرد و ما مغلوب [مردم] بوديم تا اينكه ضريحى را بر سر قبر نصب كرديم، طوريكه هيچكس نتواند به قبر دسترسى داشته باشد.
الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، سير أعلام النبلاء، ج12، ص467، تحقيق: شعيب الأرنؤوط، محمد نعيم العرقسوسي، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.
وهابیها جواب دهند:
آيا اهل سمرقند در سال 256 هجرى كافر و مشرك بودند كه تبرك مىجستند به خاك قبر محمد بن اسماعيل بخارى؟
آيا كفار، تجهيز و كفن و تشييع جنازه و دفن كردند؟
يا اينكه مسلمان بودند و سيره اهل سنت نيز چنين بوده است.

اکبر دهقان در کتاب آينه كمال : سيري گذرا در سيره امامان معصوم عليهمالسلام در عراق - امام هادي(ع) نقل کرده است که:
شخصي به نام ابوموسي ميگويد: خدمت امام هادي عليهالسلام رسيدم و عرض كردم: متوكل حقوق مرا قطع كرده و اين به سبب ارادتي است كه من به شما دارم. دستور فرماييد تا حقوق مرا بدهند. حضرت فرمود: كار تو ان شاء الله درست خواهد شد. وقتي شب شد، چند نفر از جانب متوكل پي در پي به طلب من آمدند و مرا نزد او بردند. چون نزديك منزل او شدم، فتح بن خاقان مرا ديد و گفت: اي مرد! شب در منزل خود قرار نميگيري و مرا به زحمت انداختي. سپس پيش متوكل رفتم، وي گفت: ما از تو غافل شديم! پس، چرا تو از ما ياد نميكني و حقوق خود را متذكر نميشوي؟ چقدر از ما ميخواهي؟ من نيز مقدار آن را گفتم. آن گاه متوكل دستور داد كه دو برابر آنچه را طلب داشتم، به من دادند هنگام بيرون رفتن به فتح بن خاقان گفتم: امام هادي عليهالسلام به اينجا آمد؟ گفت: نه. ... متوكل فرستاد؟ ... فتح بن خاقان گفت: شك ندارم كه امام هادي عليهالسلام براي تو دعا كرده است به ايشان بگو براي من نيز دعا كند. چون خدمت حضرت رسيدم. فرمود: اي ابوموسي «هذا وجه الرضا» يعني علامت خشنودي را در چهرهي تو ميبينم. گفتم: آري. به بركت شما، اما شنيدم كه شما نزد متوكل نرفتيد و از او تقاضا نكرديد! فرمود: خداوند ميداند به هنگام مشكلات ما جز به او پناه نميبريم و بر غير او توكل نميكنيم. گفتم: فتح بن خاقان نيز التماس دعا داشت. حضرت فرمود: او ما را در ظاهر دوست دارد و در باطن چنين نيست و دعا براي او فايدهاي ندارد. گفتم: اي مولاي من! دعايي به من بياموز. فرمود: دعايي است كه من بسيار ميخوانم و از خداوند خواستهام كه محروم نفرمايد كسي كه بعد از من و در مشهد من آن را بخواند و آن دعا اين است: «يا عدتي عند العدد و يا رجايي و المعتمد و يا كهفي و السند و يا واحد يا احد، يا قل هو الله احد اسيلك اللهم بحق من خلقته من خلقك و لم تجعل في خلقك مثلهم احدا، ان تصلي عليهم و افعل بي كيت و كيت».(1)
_____________________________
1- بحار، ج 50، ص 127؛ مناقب، ج 4، ص 411.

خبرگزاری حوزه/علامه سید شرف الدین عاملی صاحب کتاب معروف «المراجعات» هنگامی که در زمان «عبدالعزیز آل سعود» به زیارت خانه خدا رفته بود، از جمله علمایی بود که به کاخ حاکم دعوت شده بود تا عید قربان را به او تبریک گوید.
هنگامی که «سید شرف الدین» به نزد عبدالعزیز رفت و یک قرآن که در جلدی پوستین قرار داده شده بود به او هدیه داد. «عبدالعزیز» هدیه را گرفت و بوسید و به عنوان احترام و تعظیم روی چشمان و پیشانی خود گذاشت.
علامه سید شرفالدین: گفت چگونه این جلد را میبوسی و تعظیم میکنی در حالیکه آن، چیزی جز پوست یک بز نیست!
عبدالعزیز پاسخ داد: غرض من احترام به قرآنی است که در داخل این جلد است،نه خود این جلد.
علامه سید شرفالدین گفت: احسنت! ماهم وقتی پنجره یا در اتاق پیامبر اکرم(ص) [و یا ضریح ائمه(ع)] را میبوسیم، میدانیم که آهن و چوب هیچ کاری نمیتواند بکند، بلکه غرض ما آن کسی است که ماورای این چوبها و آهن ها قرار دارد. ما میخواهیم رسول خدا(ص) را تعظیم کنیم و احترام نمائیم، همانگونه که شما با بوسه زدن بر پوست بز، میخواستی قرآن را تعظیم کنی که در دل آن پوست قرار دارد.
حاضران تکبیر گفتند و او را تصدیق کردند.
آنجا بود که «عبدالعزیز» ناچار شد اجازه دهد حجاج، با آثار رسول خدا(ص) تبرک جویند، ولی حاکمی که پس از او سر کار آمد، به قانون گذشته شان بازگشت و دستور منع را صادر کرد!
مناظرات فی العقائد والاحکام ج2 ص160؛ثم اهتدیت ص68 – حکایات و مناظرات ص375
محمد علی کریمی نیا در کتاب "دنیای دختران" اینگونه آورده است:
در يكي از روستاهاي دور افتاده هند، دختري كه تازه ازدواج كرده بود، از
زندگي خود بسيار ناراحت بود، زيرا شوهرش با وي بدرفتاري ميكرد. دختر، پيش
ريش سفيد ده رفت و از اين موضوع شكايت كرد و از او چاره جويي نمود.
پيرمرد
ريش سفيد به او گفت: "تو بايد شخصا چند تار مو از بدن گرگ! زنده اي جدا
كني و پيش من بياوري، تا به وسيله آن شوهرت را به تو مهر بان كنم "!
دختر
خيلي نگران شد و به فكر فرو رفت كه چگونه ممكن است از بدن گرك زنده اي
بتواند مويي جدا كند. در همين خيال از خانه خارج شد و رو به صحرا نهاد و در
صدد پيداكردن گرگي برامد. ناگهان گرگي از دور پيدا شد كه بزغاله اي به
دهان داشت و داخل غاري گرديد. دختر، اول خيلي ترسيد، ولي دل را به دريا زد و
آهسته آهسته، خود را به دم غار رساند و نگاهي به درون غار افكند. ديدگرگ
چند تا بچه دارد كه دور او حلقه زده اند و از پستانهاي مادر شير مي خورند.
روز ديگر، دختر تازه عروس مقداري گوشت و استخوان تهيه كرد و آنهارا سر راه گرگ گذاشت. گرگ درنده، وقتي به غار بر مي گشت،
استخوان
و گوشت را ديد، كمي از آن خورد و باقي را براي بچه هايش برد. دختر چندين
روز اين كار را انجام داد و بدين وسيله خودش را كمكم به گرگ نزديك كرد، او و
بچه هايش را نوازش نمود، به طوري كه آنها هم ديگر به اوكاري نداشتند!
روزي در ضمن نوازش، چند تار مو از پشت گرك جدا كرد و پيش ريش سفيد ده آورد وگفت: حالا موقعي است كه راه چاره را به من نشان دهي.
ريش سفيد روستا، وقتي چشمش به موهاي گرگ افتاد، با شگفتي پرسيد: دخترجان! تو چطور توانستي اين موها را به دست آوري؟
دختر
ماجراي خود را از اول تا آخر براي پيرمرد شرح داد و گفت: "من خيلي به گرك
محبت كردم تا اين كه توانستم اين موها را از بدن او جداكنم "!
در اين
هنگام، پيرمرد رو به دختر جوان كرد وگفت: "اي دختر عاقل و زيرك تو كه
توانستي گرك خونخواري را رام كني، شوهر خود را نيز مي تواني رام كني. راه
رام كردن شو هر تو همان است كه با گرگ كردي. زيرا همان طور كه گرك درنده در
برابر محبتهاي تو رام گرديد، شوهر تو كه انسان است، مسلما اگر از تو محبت
ببيند، بهتر رام و اسير دام تو خواهد شد. خانه زن و شوهر را با محبت بايد
بنا كرد. و از قديم گفته اند: "هر انساني را به محبت مي توان اسير كرد"!
(1)
______________________
1. " خو اندنيها وسر گر ميها "، ج1/25.
وقد جاءَ عن عمرَ رضي الله عنه قولُه : أمرانِ في الجاهليةِ . أحدُهما : يُبْكِيْنِي والآخرُ يُضْحِكُنِي .
أما الذي يبكيني : فقد ذَهبتُ بابنةٍ لي لِوَأْدِها ، فكنتُ أحفَرُ لها الحفرةَ وتَنْفُضُ الترابَ عن لِحْيَتِي وهي لا تدري ماذا أريدُ لها ، فإذا تَذَكّرتُ ذلك بَكَيْتُ .
والأخرى : كنت أصْنَعُ إلهًا من التمرِ أضَعُهُ عند رأسي يَحْرُسُنِي لَيلاً ، فإذا أصْبَحْتُ مُعَافًى أكلتُه ، فإذا تَذَكرت ذلك ضَحِكْتُ من نَفْسِي .
اين سخن از عمر نقل شده است كه : دو خاطره از دوران جاهليت دارم كه يكى از آنها مرا گريه و ديگرى به خنده مىآورد .
اما آن خاطرهاى كه مرا به گريه درمىآورد اين است كه : من رفتم تا دختر خودم را زنده به گور كنم؛ من براى او گودال مىكندم؛ ولى او خاكها را از ريشم مىزدود؛ در حالى كه نمىدانست من چه قصدى براى او دارم. وقتى اين خاطره را به ياد مىآوردم، گريه مىكنم.
اما ديگري: من خداى از خرما مىساختم، شبها آن را بالاى سر خود مىگذاشتم تا از من محافظت كند؛ وقتى صبح مىشد و گرسنه مىشدم، آن را مىخوردم . وقتى اين خاطره را به ياد مىآورم، به خودم مىخندم .
الجكني الشنقيطي، محمد الأمين بن محمد بن المختار (متوفاى 1393هـ.)، أضواء البيان في إيضاح القرآن بالقرآن، ج 8 ص 439، تحقيق: مكتب البحوث والدراسات، ناشر: دار الفكر للطباعة والنشر. - بيروت. - 1415هـ - 1995م.
التميمي الحنبلي، حمد بن ناصر بن عثمان آل معمر (متوفاى 1225هـ)، الفواكه العذاب في الرد علي من لم يحكم السنة والكتاب، ج 9 ص 80 ، طبق برنامه الجامع الكبير.
____________________________
به نقل از سایت مؤسسۀ تحقیقاتی حضرت ولی عصر عجل الله فرجه
...در زمان حضرت يحيي(ع) پادشاهي بود به نام
«هيرودويس» كه به يحيي پيامبر(ص) علاقه مند بود و او را مرد عادل مي دانست و
رعايت حال آن حضرت را مي نمود.
پادشاه مذكور با زني زانيه رابطه داشت،
زماني كه آن زن كمي پير شد، دختر خود را آرايش كرده و نزد شاه جلوه مي داد
تا اين كه «هيرودويس» عاشق او شد و خواست با او ازدواج كند. از يحيي
پيغمبر در اين خصوص سوال كرد. حضرت يحيي طبق دين مسيح آن را جايز ندانست.
از اين جا كينه حضرت يحيي به دل زن رسوخ كرد.
مادر دختر وقتي پادشاه را
مست شراب ديد دختر را آرايش نموده نزدش فرستاد و پادشاه از او كام خواست،
او گفت: به شرط آن كه سر يحيي را از بدنش جدا كني و پادشاه پذيرفت به
دستورش سر از بدن يحيي جدا كنند.
طبق نقل ديگر پادشاه قصد داشت با دختر
خواهر يا دختر برادرش به نام «هيروديا» ازدواج كند و حضرت يحيي پادشاه را
از اين عمل نهي كرد؛ لذا كينه و كدورت در دل دختر به وجود آمد و با راضي
كردن پادشاه از او حاجتي خواست كه حضرت يحيي را به قتل برساند. پادشاه هم
به خاطر لذت و شهوت خود با اين امر موافقت كرد و حضرت يحيي را به قتل
رساند. ...
(بر روی ادامۀ مطلب کلیک کنید.)

در کتاب
روابط غير اخلاقي دختران و پسران نوشته
محسن ماجراجو آمده است:
«با كمال تاسف من مامور اجراي مقررات نابخشودني خلاف انسانيت و اخلاق و مسايل غير قابل اغماضي هستيم. با صداي بلند مي گويم:
زن به آتش گناه شهوت مرد مي سوزد و عواقب وخيم آن را متحمل مي شود.»
يكي
از ضررهاي مقاربتي نامشروع (زنا) مرض خطرناك و موحش سوزاك است كه موجب
سقوط و انحلال نسل را فراهم نموده، ضربه هاي كشنده اي بر پيكر اجتماع وارد
مي آورد.
دكتر «فلانج» راجع به زنا مي گويد:
از ميان عللي كه سبب كوتاهي عمر انسان مي شود، زنا است و بر ما اطبا لازم است اين عمل شوم را از هر كوتاه كننده عمري مضرتر بدانيم.
اكنون
بايد متوجه شد كه كدام مرض كشنده تر از سيفليس و كدام كسالت مسري تر از
سوزاك و كدام جراحتي ناراحت كننده تر از شانكر است؟ اينها امراضي است كه
ابتدا خود زاني را از كار مي اندازد و سپس به طور وراثت در نسل وي باقي مي
ماند.
«ريشا تيليه» فرانسوي مي گويد:
از ميان تمام امراضي كه انسان
به آن مبتلا مي شود هيچ كدام خطرناك تر از سيفليس نيست و مانعي ندارد
بگوييم «وبا» هر قدر به هييت اجتماع لطمه مي زند در مقابل ضررهاي وارده از
سيفليس قابل مقايسه نيست.
دكتر «بوجو نوس» مي گويد:
سيفليس عارضه
خطرناكي است كه نابودي بشر را دربردارد و به تنهايي مي تواند جمعيتي را از
ميان بردارد كه طاعون و غيره چنين عملي را نمي توانند بكنند.
نويسنده كتاب طبيب خانواده مي گويد:
اگر
مرد و زني مبتلا به سيفليس يا شانكر يا جنون باشند به طور قطع اگر بچه اي
به وجود بيايد به اين بيماري ها دچار خواهد گرديد. همچنين پدران عليل و از
كار افتاده يا الكلي وقتي صاحب فرزند شوند بدون شك بچه آنها مادام العمر
عليل و بيمار خواهد بود تا اينكه مي گويد:
با همه اين احوال اگر يك زن و
مرد مسلول با هم آميزش كنند و صاحب اولاد بشوند به مجرد تولد نوزاد از آن
محيط حتي اگر پر از ميكرب هم باشد باز سالم خواهند بود.
يعني ميكرب سل كه بوسيله پرفسور «كخ آلمان» كشف و به همين اسم موسوم گرديد، از راه خون منتقل نمي شود بلكه از راه حلق به ديگران سرايت مي كند. مرض نامبرده نه تنها در مرد به وجود مي آيد بلكه در مجراي بول زنها و دهانه «مهبل» و گردنه رحم آنها پيدا مي شود و در موقع بول كردن سوزش و درد رخ مي دهد، سپس اين مرض سرايت كرده در همه جاي تناسل بدن مي رسد و مهم ترين اسباب كور شدن جنين در رحم از اين ناحيه است.
نويسنده عرب زبان آقاي «محمد خليلي» چنين مي گويد:
«مرض سيفليس بيشتر در چشم مريض به صورت قرحه و در آلت تناسلي سوزش و زخم ايجاد مي كند.»
ميكروب و دانه هاي قرمز رنگ سيفليس در غده هاي بيخ دان و گاهي در دهان و در روي لب و زبان، لكه هاي سفيد پيدا مي شود.
از
دكتر فخري نقل مي كنند كه اين مرض نه تنها در مجاري آلت تناسلي ريشه مي
دواند، بلكه ممكن است ميكروب آن به خون بدن سرايت كند و به همه اعضاي داخلي
برسد مانند: قلب، جگر، دهان، استخوانها و ساير اعضاي بدن.
دانشمند نامبرده مي گويد:
اين
امراض نه تنها در خود شخص زناكار اين تاثيرات را به جا مي گذارد بلكه در
اعقاب نسل هم، زن خود را كه بيچاره مدتي مديد در آرزوي فرزند به سر مي برد،
محروم مي سازد.
نتيجه آن مي شود كه بچه پيش از ولادت يا بعد از آن از دست برود و حتي گاهي مي شود كه از آميزش با زنش عاجز مي گردد.
در
سال 1927 دكتر «هوپر» رييس كلينيك بيماريهاي روحي و عصبي اطفال در پاريس
براي كشف علت ضعف عقل و ولگردي اطفال و ارتكاب به كارهاي غير قانوني
آمارهايي به دست آورد كه روي 671 كودك ولگرد و خلاف كار مطالعه دقيق به عمل
آورد و مشاهده كرد بيماريهاي زير باعث به وجود آمدن اين گونه افراد شده
است:
سيفليس ارثي 83 نفر، الكليسم 41 نفر، سل والدين 22 نفر و نيز
بيماريهاي عفوني در دوره كودكي، بيماري فلج اطفال، حصبه، ورم مغز، جراحات
جمجمه اي، جراحات مختلف در بعضي مشاهده شده است.

دانلود کتاب "تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان ، ج6(شگفتيهاي پزشكي در قرآن)":
عناوين اصلي كتاب شامل:
درآمد؛
فصل اوّل: كليّات؛ فصل دوم: جنينشناسي و مراحل آن؛ فصل سوم: مراحل رشد
بعد از تولد؛ فصل چهارم: اعضاي بدن در قرآن؛ فصل پنجم: شفاء در قرآن؛
فصل ششم: فهرست آيات پزشكي؛ فهرست منابع
پدید آورنده: حسنرضا رضايي
دریافت نرم افزار تلفن همراه با فرمت جاوا حجم: 408 kB
دریافت نرم افزار با فرمت پی دی اف حجم: 960 kB
___________________________
به نقل از سایت مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیۀ اصفهان

دانلود کتاب "تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان ، ج5(قرآن و كيهان شناسي)":
عناوين اصلي كتاب شامل:
درآمد؛ مقدمه؛ فصل اول: كليات؛ فصل دوم: آغاز و پيدايش جهان؛ فصل سوم: زمين؛ فصل چهارم: آسمان؛ فهرست منابع و ماخذ
پدید آورنده: عيسي مسترحمي

دانلود کتاب "تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان ، ج4(قرآن و رياضيات)":
عناوين اصلي كتاب شامل:
درآمد؛ مقدمه؛ فصل اول: كليات؛ فصل دوم: عدد و اعجاز آن در قرآن؛ خاتمه: جمعبندي و نتيجهگيري؛ منابع
پدید آورنده: سيدمرتضي علوي
دریافت نرم افزار تلفن همراه با فرمت جاوا حجم: 399 kB

دانلود کتاب "تفسير موضوعي قرآن ويژه جوانان ، ج3(قرآن و بهداشت و روان)":
عناوين اصلي كتاب شامل:
سخن
ناشر؛ فصل اول: كليات؛ فصل دوم: نقش اعتقادات در بهداشت رواني؛ فصل سوم:
بهداشت رواني در خانواده؛ فصل چهارم: نقش روابط اجتماعي در بهداشت رواني؛
فصل پنجم: نقش مسايل اقتصادي در بهداشت رواني؛ فهرست منابع
پدید آورنده: احمد صادقيان
دریافت نرم افزار تلفن همراه با فرمت جاوا حجم: 588 kB
دریافت نرم افزار با فرمت پی دی اف حجم: 2311 kB
____________________________________
به نقل از سایت مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیۀ اصفهان
دانلود کتاب "تفسير موضوعى قرآن ويژه جوانان ، ج2(اعجاز و شگفتي هاي علمي قرآن)":
عناوين اصلي كتاب شامل:
مقدمه؛
درآمد؛ بخش اول: كليات؛ بخش دوم: قرآن و علوم كيهانشناسى؛ بخش سوم: قرآن
و علوم رياضى؛ بخش چهارم: قرآن و علوم زيستشناسى؛ بخش پنجم: قرآن و علوم
پزشكى؛ فهرست منابع
پدید آورنده: محمدعلي رضايياصفهاني ، محسن ملاكاظمي

عناوين اصلي كتاب شامل:
درآمد؛
ديباچه؛ فصل اول: شناخت كلياتي پيرامون هنر و زيبايي؛ فصل دوم: قرآن
شاهكار نثر عربي؛ فصل سوم: شعر هنر ماندگار؛ فصل چهارم: قصه هنر ديرين
تاريخ بشري؛ فصل پنجم: موسيقي هنر تأثيرگذار؛ فصل ششم: هنرهاي تصويري و
تجسمي و چالشهاي فقهي؛ فصل هفتم: هنر نمايش رساترين ابزار انتقال
پيام؛ كتابنامه
مشخصات کتاب :
پدید آورنده: علي نصيري
دریافت نرم افزار تلفن همراه با فرمت جاوا حجم: 482 kB
دریافت نرم افزار با فرمت پی دی اف حجم: 1439 kB
_____________________________
به نقل از سایت مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیۀ اصفهان
سعدی شیرازی در کتاب گلستان، باب دوم در اخلاق درویشان آورده است:
در جامع بعلبک وقتی کلمه ای همیگفتم به طریق وعظ با جماعتی افسرده دل مردۀ ره از عالم صورت به عالم معنی نبرده دیدم که نفسم در نمیگیرد و آتشم در هیزم تر اثر نمیکند دریغ آمدم تربیت ستوران و آینه داری در محلت کوران و لیکن در معنی باز بود و سلسله سخن دراز در معانی این آیت که
و نَحن اَقرَبُ الیه مِنْ حَبل الورید
سخن به جایی رسانیده که گفتم:
دوست نزدیکتر از من به من است
وین عجب تر که من از وی دورم
چه کنم با که توان گفت که او
در کنار من و من مهجورم
من از شراب این سخن مست و فضاله قدح در دست که روندهای بر کنار مجلس گذر کرد و دور آخر درو اثر کرد و نعرهای زد که دیگران به موافقت او در خروش آمدند و خامان مجلس به جوش. گفتم ای سبحان الله دوران با خبر در حضور و نزدیکان بی بصر دور
فهم سخن چون نکند مدعی
قوت طبع از متکلم مجوی
فسحت میدان ارادت بیار
تا بزند مرد سخنگوی گوی

...«كسي زني را از دبر يا مردي يا پسري را وطي كند خداوند او را در روز رستاخيز محشور مي گرداند در حالي كه بويش بدتر از بوي مردار باشد. از بوي او مردم اذيت مي شوند تا آنكه داخل جهنم گردد و خدا از او عوض و مثل قبول نمي كند و عملش را باطل مي نمايد و در تابوتي كه با ميخهاي آهني بسته شده گذاشته مي شود كه اگر رگي از آن به چهار صد ملت برسد كشته مي شوند و او را از لحاظ عذاب از شديدترين مردم است.» ...
...
«كسي كه بميرد درحالي كه بر لواط اصرار داشته باشد، نمي ميرد تا اينكه خدا از آن سنگها به سويش مي اندازد و مرگش با آن سنگ ها مي شود كه بر قوم لوط انداخته شد؛ همان طوري كه خداوند فرموده: از سجيل آنان را سنگباران كرديم.»...
...«حرام بودن دبر «عقب» از حرام بودن فرج بزرگ تر است؛ زيرا خداوند امتي را به سبب حرمت دبر هلاك كرد و به سبب حرمت فرج كسي را هلاك نكرد.»...
(بر روی ادامۀ مطلب کلیک کنید.)