تبليغاتX
اللهم عجل لولیک الفرج
پاسخ به شبهات/اخبار گوناگون/داستانها و حکایات جالب و خواندنی/اشعار زیبا/اعتقادات و...

اشاره

حضرت سکینه از صلب خورشیدی چون امام حسین علیه السلام و دامن ستاره ای چون رباب - دختر امری القیس - به دنیا آمد . (1)

چند سال از آغازین بهار زندگی اش نمی گذشت که طوفانی خوفناک در سرزمین کربلا پدید آمد . او تا آن هنگام، چون فرشته ای آسمانی در میان کسان خویش زندگی می کرد .

گرچه او دختری بود مثل همه دخترها; ولی نقش ثمربخشش در تداوم انقلاب پدر، او را سرمشق دختران جهان ساخت . سرمشق آنهایی که در بحبوحه حوادث ناگوار، آزادی و آزادگی را پیشه خویش می سازند و در زیر درفش ولایت، ثابت قدم می مانند و با حفظ عفت و وقار خویش، از حریم «ولایت » و «دیانت » پاسداری می کنند .

کمتر تاریخ نگاری است که بعد از بیان جزئیات زندگی پرافتخار امام حسین علیه السلام به فرازهایی از سخنان و سروده های حضرت سکینه نپرداخته باشد . آنچه پیش روی شماست، گزیده از جملات آن بانوی دردمند است که در هنگامه حماسه و خون کربلا، و اشک و صبر شام، ایراد نموده است .

بعد از شهادت برادر

هوای گرم، فضای دم کرده و سرخ رنگی نینوا را فراگرفته است . عطش، ناجوان مردانه، گلهای بوستان نبوت را پژمرده کرده است . یاران اندک امام، همه رفته اند; جز اندکی از نزدیکانش، کسی باقی نمانده است . خیمه در نزیکی خیمه ای «سکینه » برپاست . در داخل آن، یاران سربریده پدر، کنار هم آرمیده اند . لحظه به لحظه بر تعداد آن سرخ جامگان سرمست عشق و شهادت، افزوده می شود . ساعتی است که برادرش حضرت علی اکبرعلیه السلام نیز به عرصه نبرد رفته است . اضطراب و عاطفه در در وجودش ریشه داونیده است . پدرش عازم میدان شده است تا از علی اکبرعلیه السلام خبری بیاورد . طول نمی کشد که بر می گردد; تنها و افسرده است . در مقابلش می ایستد . پدر را در دریای از ماتم، غرق می یابد . بی صبرانه لب به سخن می گشاید:

«پدر! چرا این قدر غمگینی؟»

و قبل از این که جوابی بشنود; از برادر به میدان رفته اش سؤال می کند . پدر که گویا کوهی از غم، برشانه های خسته اش سنگینی می کند; چنین لب به سخن می گشاید:

«دشمنان برادرت را کشتند.»

و غمگینانه ناله سکینه بلند می شود:

«فنادت وااخاه! وامهجة قلباه! . . . ; ای وای برادرم، آه میوه دلم . . . !»

پدر با دیدن بی صبری دخترش، لب به اندرز می گشاید:

«دخترم سکینه! خدا را در نظر داشته باش، صبر و تحمل پیشه ساز .»

سکینه در حالی که باران اشک، از دیدگانش فرو می ریزد; خطاب به پدر چنین نوحه می کند:

«یا ابتاه! کیف تصبر من قتل اخوها و شرد ابوها;»

پدرم! چگونه صبر و بردباری کند کسی که برادرش کشته و پدرش غریب و تنها مانده است .

پدر نیز با شنیدن کلام غمبار دخترش، بر زبانش جاری می شود: «انا لله و انا الیه راجعون » (2)

با پرواز آب آور

خیمه نشینان، در دریای از عطش غرق شده اند . کودکان ناباورانه به بزرگترها می نگرند . نگاه های دردمندانه آنها «عباس علیه السلام » را سوی «فرات » کشانده است . او با مشک خشکیده اش رفته است تا برای گرفتاران این دریای عطش، آب بیارود . ساعتی است که چشمان منتظر و نگران بچه ها به سمت «علقمه » دوخته شده است . امام به میدان رفته است تا خبری از او بیاورد . و بعد، در حالی که دستش را به کمر گرفته است، باز می گردد . تنها و اندوهگین است . سکینه به جلوش شتافته، عنان اسبش را می گیرد و می گوید:

«یا ابتاه! هل لک علم بعمی العباس؟ !»

پدرم! از عمویم عباس چه خبر؟ او به من وعده آب داده بود!

امام که به سوز دل دخترش پی می برد، می گوید:

«یا ابنتاه! ان عمک العباس قتل و بلغت روحه الجنان;»

دخترم! دیگر منتظر عمویت نباش، عمویت عباس کشته شد و روحش به بهشت رسید .

صدای شیون سکینه و نیز عمه داغدارش، زینب علیها السلام بلند می شود: «وا اخاه! واعباساه! واقلة ناصراه . . . !»

وای برادر! وای عباس! وای از کمی یار و یاور . . . ! (3)

با دیدن قنداقه خونین

عطش، جابرانه بیداد می کند . گلهای حسینی یکی بعد از دیگری در باغستان آتش زده ی نینوا، بر زمین می افتند . و چه زود به خیل سعادتمندان جاویدان می پیوندند!

به راستی که گرما و عطش چه بی رحمند و سوزاننده! نه بزرگ می شناسند و نه کوچک . و اینک «علی اصغرعلیه السلام » را نیز به مسلخ عشق و میدان کارزار کشانده است . بابا که بر می گردد، قنداقه کوچکترین سربازش را در بغل دارد . سفیدی قنداقه به رنگ خون درآمده است . چه شده باشد؟ !

سکینه به استقبال پدر می رود و خوشبینانه می گوید:

«یا ابة! لعلک سقیت اخی الماء!»

پدرجان! گویا برادرم اصغر را سیراب کردی!

از آسمان دیدگان پدر، باران اشک می بارد و دردمندانه می گوید:

دخترم! بیا قنداقه برادرت را دریاب، که براثر تیر دشمن، سرش جدا شده است . (4)

هنگام وداع با پدر

زمان چه زود می گذرد و درد جانکاه، بردلهای محزون و ماتم زده نینوائیان، باقی می ماند . غم را توان شمارش نیست . آغازی دارد و فرجامی; و اینک در فرجام آن عصر خونین، نوبت به کاروان سالار زینب و سکینه رسیده است . همان کاروان سالاری که پیکر پاره پاره شاهدان عشق را یک تنه در زیر آن خیمه خون گرفته جمع کرد، و بعد از اتمام پویندگان مسیر سرخ شهادت، ستون آن را کشید و سینه مجروح خیمه را بر زمین گرم کربلا خواباند .

سکینه و دیگر بانوان حرم، تنها به او دل بسته بودند . امام بعد از وداع با فرزند دردمندش «سجادعلیه السلام » ، و خواهر صابرش «زینب علیها السلام » ، به سوی سکینه می رود . دختر با نظاره حال پدر، ناباورانه می گوید:

«یا ابتاه! ءاستسلمت للموت فالی من اتکل » ;

پدرم! آیا تسلیم مرگ شده ای؟ بعد از تو من به چه کسی پناه ببرم؟

امام که پرده ای از اشک، مزاحم دیدگان بی قرارش شده است، می گوید:

نور چشمم! چگونه کسی که یار و یاوری ندارد، تسلیم مرگ نشود؟ !

دخترم! بدان که رحمت و یاری خدا، در دنیا و آخرت از شما جدا نگردد .

دخترم! بر قضای الهی صبر کن و شکایت مبر; زیرا که دنیا محل گذر و آخرت خانه همیشگی است .»

گویا دنیای از یاس و نا امیدی، دل کوچک دختر را فرامی گیرد و انبوهی از درد و غم، در سینه پراسرارش فشرده می شود . در آن دم که همه راهها را بسته می یابد، به پدر خطاب می کند:

«پدرجان! نمی شود ما را به حرم جدمان بازگردانی؟ !»

امام در حالی که نگاه مهرآمیزی به دخترش دارد، می فرماید:

«اگر پرنده قطا را به حال خود بگذارند، در جایگاه خود آرام می گیرد .»

امام با بیان این جمله کوتاه، عمق مظلومیت خویش را به دختر خردسال و نسلهای بعد، بیان می کند و به آن گل نورسته باغ عصمت می فهماند که دشمن از ما دست بردار نیست و هرجایی که برویم به تعقیب مان خواهد پرداخت .

سکینه با شنیدن کلام غریبانه پدر، اشک می ریزد . امام که یارای تماشای گریه های سکینه را ندارد، او را به سینه اش می چسباند و اشک از دیدگان غمبار آن بانوی گرامی پاک ساخته و در پایان این وداع جانسوز، شعر زیرا را خطاب به او زمزمه می کند:

سیطول بعدی یاسکینة فاعلمی

منک البکاء اذالحمام دهانی

لاتحرقی قلبی بدمعک حسرة

مادام منی الروح فی جثمانی

فاذا قتلت فانت اولی بالذی

تاتینه یاخیرة النسوان

«سکینه جانم! بدان که بعد از فرا رسیدن مرگم، گریه ات بسیار خواهد شد . تا جان در بدن دارم، دلم را با افسون سرشک خویش مسوزان . ای برگزیده بانوان! تو بعد از کشته شدنم، بر هرکسی دیگر، به من نزدیکتری که کنار بدنم بیایی و اشک بریزی .» (5)

غریبانه با اسب بی صاحب

دل سکینه نیز همراه بابا به میدان رفته است; او همواره با ناله های جانسوز و قطرات اشک، یاد و نام پدرش را گرامی می دارد . ناگهان صدای شیهه ذوالجناح گوش او و عمه اش زینب را به میهمانی فرامی خواند . نگاه اشک آلودش را به چهره غمبار عمه اش گره می زند، زینب علیها السلام که بی تابی او را درمی یابد، می گوید:

«سکینه جانم! پدرت با آب برگشته است، به سویش بشتاب و از آبش بیاشام .»

سکینه احساس می کند که دیگر انتظارش به پایان رسیده است . خوش بینانه و شتابان، دامن خیمه را برداشته قدمی به بیرون می گذارد تا شاید چشمش به جمال ملکوتی امام علیه السلام بیفتد . اما اسب بابا که زینش واژگون شده است، چشم و قلب دخترک را می گیرد . هماندم کوله باری از درد و رنج و اسارت، در ذهن کودکانه اش تداعی می گردد . ناله اش در فضای نیلگون و خون رنگ نینوا می پیچد:

«وامحمداه! واغریباه! واحسیناه! واجداه! وافاطمتاه . . . !»

سپس نگاه مایوسانه اش را به ذوالجناح می دوزد و آنگاه با زمزمه ابیات زیر، عقده های دل غم زده اش را می گشاید:

امیمون! اشفیت العدی من ولینا

و القیته بین الاعادی مجدلا

امیمون! ارجع لا تطیل خطابنا

فان عدت ترجو عندنا و تؤملاه

«ای اسب پرمیمنت! پدرم را در میان دشمنان، در خاک و خون گذاشتی; آنها پیکرش را مجروح می سازند .

ای اسب! برگرد پدرم را بیاور که در این صورت، نزد ما امیدوار و محترم خواهید بود .»

دیگر زنان خیام نیز ذوالجناح امام را چون نگینی در میان می گیرند و به دورش حلقه می زنند . سکینه را در این دمادم غم و ماتم، بابا به سفر برده است . او که توان تماشای اسب خونین یال پدر را ندارد; ناگاه سر به سینه خاک گرم و تفتیده نینوا می گذارد . لحظاتی هرچند کوتاه، از حریم آن همه ظلم و جنایت و درنده خویی، بیرون می رود . آنگاه که به هوش می آید، نگاه مایوسانه خویش را به اسب فرو رفته در اقیانوس ماتم، می دوزد و خطاب به آن «بی زبان » وفادارتر از هزاران «زبان دار» بی وفا، درد دل می کند:

«یا جواد هل سقی ابی ام قتل عطشانا;

ای اسب! آیا پدرم را آب دادند یا با لب تشنه به شهادت رساندند .» (6)

کنار پیکر خورشید

طوفانی که از هواهای نفسانی و شیطانی یزیدیان، برخاسته بود، اینک رو به آرامش و سکوت نهاده است . از چکاچک شمشیرها و دریدن نیزه ها کاسته شده است . برکه های از خون و اشک، سینه کدر دشت سوزان بلا را سرخگون و مرطوب نموده است . بخشی از فضای دم کرده و وحشت زای کربلا را، گرد و غبار کشنده و دلگیری پرنموده است . اینک صدای دویدن اسبها و ناله های جانسوز کودکان پنهان شده در بن خارها به گوش می رسد . نگاه های دردمند بچه ها به بزرگ ترها دوخته شده است . بزرگ ترها می گریند و صبر می کنند; گه گاهی نیز با بیان جملات آتشین و بیدارگر، تنور این حماسه بزرگ تاریخ را گرم نگه می دارند . سواران مشعل به دست یزیدی از راه می رسند و شعله های سوزان آتش، خیمه های ایثار و مقاومت را فرامی گیرد . دود برخاسته از خیمه ها، به آسمان تیره و تار نینوا تن سایانده، همراه با آه و ناله ای خیمه نشینان مجروح و غربت کشیده، آفاق دشت و دمن را پر می سازد . در چنین لحظات وحشت زا و دلگیر، آن بانوی قامت خمیده - که ام المصائبش خوانند - تاب جدایی از آن خیمه نیم سوخته را ندارد . گویا آن عزیزی باقی مانده از دودمان پاکان، از درد و رنج، به خود می پیچد . تنها آن دو مانده اند و دیگران براساس فرمان «عابد عابدان » ، مهاجر دشت نینوا شده اند . همین طور بچه ها که با دیدن آن همه سنگدلی و تاراج، به آن سوی بوته خارهای دشت، پناه برده اند .

ساعتی همچنان به آتش زدن خیمه ها، نواختن سیلی ها، ربودن گوشواره ها و برداشتن روسری ها می گذرد و به ناگاه اقیانوس خروشان نینوائیان، به سکوت و حیرت روی می آورند . و با گسترده شدن چتر سیاهی شب، دود و غبار دشت نیز فرو می نشیند . یزیدیان سرمست جهل و جمود، در آن واپسین لحظات «آتش و غارت » ، زنان و کودکان تشنه را گرد می آورند و با تهدید و ارعاب و پرخاش، ردای اسارت بر قامت آن ملکوتیان بهشتی تبار می پوشانند و آنان را از مسیری که از قتلگاه شهیدان شاهد می گذرد; عبور می دهند; و به مقصد کوفه بی اعتبار و شام فرو رفته در جهنم جهالت، به پیش می برند . اسیران زجر کشیده نشسته برکجاوه ها، با دیدن کشته های رعنا جوانان خویش، چون مرغکان رها شده از قفس، به پایین می پرند و هرکدام چون مادری دورمانده از طفل خویش، خونین تنان عرصه «عشق و ایثار» را به آغوش می گیرند . از جمله آنها سکینه است . او با مشاهده پیکر بی سر، ناله کنان، خود را روی نعش پدر می اندازد . چون او را تاب تحمل آن همه ظلم و بیداد نیست; از هوش می رود . وقتی که به حالت عادی برمی گردد، از زبان پدر شهیدش چنین می سراید:

شیعتی ما ان شربتم ماء عذب فاذکرونی

او سمعتم بغریب او شهید فاندبونی

و انا السبط الذی من غیر جرم قتلونی

و بجرد الخیل بعد القتل عمدا سحقونی

لیتکم فی یوم عاشورا جمیعا تنظرونی

کیف استسقی لطفل فابوا ان یرحمونی

وسقوه سهم بغی عوض الماء المعین

یا لرزء و مصاب هد ارکان الحجونی

ویلهم قد جرحوا قلب رسول الثقلین

فالعنو هم ما استطعتم شیعتی فی کل حین (7)

«شیعیان من! هرگاه آب خوشگوار نوشیدید، لبان تشنه من را به یاد آورید; و هرگاه سخن از غریب و شهیدی شنیدید، به یاد غربت و شهادت من گریه کنید; من فرزند پیامبری هستم که بدون جرم و گناه کشتند و بعد از کشتنم، از روی عمد، بدنم را پایمان ستم ستوران کردند; ای کاش در روز عاشورا بودید و می دیدید که چگونه برای کودکم آب طلبیدم ولی دشمنان به جای آب، با تیر ستم، او را سیراب کردند! آه، چه فاجعه ای غم انگیز و دردناکی که براثر آن، کوه های بلند مکه به لرزه آمدند و ویران شدند . وای برآنها که با این عمل خویش، قلب مبارک رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم را جریحه دار نمودند; شیعیان من! هرچه در توان دارید، در هرزمان، دشمنان ما را لعن و نفرین کنید .»

سکینه سروده های پدر را به پایان می رساند . از کشته پدر، توان دل برداشتن ندارد; همچنان به پیکر خونین او چسبیده است . ناگهان صدای مردی از آن نامردان نابکار - که آنها را به نشستن در کجاوه های اسیری فرامی خواند - در دشت می پیچد . و سرانجام، جمعی از یزیدیان سنگدل، سر می رسند و دخترک یتیم گریان را، از نعش پدر جدا کرده کشان کشان به کاروان در حال حرکت می رسانند .

مبریدم که در این دشت مرا کاری هست

گل اگر نیست ولی صفحه گلزاری هست

ساربانان مزنید این همه آواز رحیل

آخر این قافله را قافله سالاری هست

گریه من بر سرنعش پدر، بیجا نیست!

یوسف آنجا که بود، گرمی بازاری هست

ای پدر! هیچ ندانی که در این انجمنت

بال و پر سوخته ای، مرغ گرفتاری هست

در راه شام

کاروان اسیران تشنه، دل بیابان سوزان را می کاود . دور نمای سرسبزی، برق چشمهای سوخته را می گیرد . کاروانیان در جستجوی آب و سایه، بدان سو رهسپار می شوند . بعد از مدتی راه پیمودن، به منزلگاه «قصربنی مقاتل » می رسند . اینجا کربلای دیگر است . عطش و گرما بی رحمانه، حنجره های سوخته کودکان حسینی را به تب و لرز انداخته است . ساربانان سنگدل، برای خود خیمه های برپا کرده اند; اما اسیران زجردیده دشت بلا، در زیر آن آفتاب سوزان بیابان، بی سرپناه مانده اند . زینب علیها السلام، دست برادرزاده تب دار و دردمندش را گرفته به سمت سایه شتری می شتابد . با بادبزنی که در دست دارد; صورت نحیف سجادعلیه السلام را باد می زند . هریک از اسیران اهل بیت علیهم السلام، در آرزوی رسیدن به سایه اند . آنها افسرده و ناشاد به آن سوی بوته خارها و درختچه های بیابان پناه گرفته اند . در این میان سکینه نیز به دنبال سایه ای است . درختی، برق نگاهش را می رباید . تنها و رنجور، بدان سو می شتابد . خاکهای زیر درخت را جمع نموده بالشی از خاک به وجود می آورد و به دور از سایه شلاق یزیدیان، اندکی می آساید . لحظاتی بعد، کاروان آماده حرکت می شود . خواهرش فاطمه که «هم محمل » اوست; جای خالی سکینه را می بیند . فریاد زنان، ساربان را آگاه می کند . ساربان با خون سردی می گذرد . فاطمه که اندوه ناپدید شدن خواهرش، روی دلش سنگینی می کند، خطاب به ساربان می گوید:

«سوگند به خدا! تا خواهرم را نیاوری سوار نمی شوم » ;

ساربان به ناچار رو به بیابان صدا می زند:

«آهای سکینه! آهای سکینه!»

کاروان حرکت می کند . لحظه به لحظه از نقطه آغازین، فاصله می گیرد .

سرانجام سایه ای که سکینه در زیر آن آرمیده است - با تابش مستقیم آفتاب - ناپدید می شود; گرمای خورشید بیدارش می کند; وقتی چشمانش به جای خالی قافله می افتد; با پاهای برهنه می دود و فریاد می زند:

«خواهرم فاطمه! مگر من «هم محمل » تو نبودم؟ رفتی و مرا در بیابان تنها گذاشتی!»

کاروان همچنان به پیش می رود . فاطمه نگران خواهرش سکینه است . چشمان اشکبارش را به دل بیابان می دوزد تا شاید گم کرده اش را بیابد . به ناگاه چشمش به سکینه می افتد که در حال دویدن بر روی خارهای مغیلان است . رو به سوی ساربان، فریادش دل بیابان را می کاود:

«ساربان! شتر را نگهدار، سوگند به خدا! اگر خواهرم نرسد، خود را به زمین می اندازم و فردای قیامت در نزد جدم رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم خونم را از تو مطالبه می کنم .»

دل ساربان نیز از مظلومیت آن دو خواهر گرفتار خصم، به رحم می آید و شتر را نگه می دارد تا سکینه فرا رسد .

مجروح گشته پای من اندر مسیر عشق

از بس بروی خار مغیلان دویده ام

ما بین مرگ و زندگی بی حضور باب

از این دو، مرگ را ز میان برگزیده ام

شاعر دل سوخته عرب نیز چه زیبا مظلومیت سکینه را به تصویر کشیده است:

رق لها الشامت مما بها

ما حال من رق لها الشامت

«دل دشمن شماتت کننده نیز به حال سکینه سوخت; به راستی، در چه حال است; کسی که دل دشمن برای او می سوزد!» (8)

در مجلس یزید

کاروان رنج دیده اسیران دیار شام، شهرها و قصبات زیادی را پشت سرگذاشته و اینک به کانون ظلم و استبداد رسیده است . فرعونیان شام از دیرباز، شهر را آراسته و مردمان نابخرد را به تماشای اسیران به اصطلاح «خارجی!» ، فراخوانده اند . بلهوسان و ظاهر پسندان شام، با پوشیدن جامه های فاخر خویش، در دو سوی مسیر عبور اسیران، به تماشا ایستاده اند . لحظه به لحظه کاروان دردمند و بلاکشیده اسیران کربلا، به محاصره نگاه های زهرآلود شامیان فرو رفته در خواب مرگ، در می آیند و سرانجام در مجلس بازمانده ناپاک ابوسفیان وارد می شوند . مجلس را همهمه ای فراگرفته است . رنج آن همه کشتار، اسارت و فرسنگها راه دویدن و هجران کشیدن به جای خود، که نگاه های مسموم و هوس انگیز آن نامحرمان نامرد، قلب دخترکان خاندان عصمت را می فشارد و بیش از قبل، بر حجم آلام جانگدازشان می افزاید .

مجلس، با جملات شورانگیز و گریه های مستمر اسیران، به انفجار می رسد . در لحظه عبور اسیران از مقابل جایگاه، ناگهان چشمهای جهنمی حاکم ستم پیشه شام به سکینه می افتد . هماندم از اطرافیانش می پرسد:

«این زن کیست؟»

پاسخ می دهند که «او سکینه، دختر حسین علیه السلام است .»

سکینه بر اثر نداشتن روپوش، مچ دستش را مقابل صورت آفتاب زده و سیلی خورده اش قرار می دهد تا جمال و کمال ملکوتی اش را، از نگاه آن جنایت کاران «غافل و بی درد» پنهان سازد . یزید که باده جاه و جلال، عقل و بصیرتش را ربوده است، به او می نگرد و می پرسد: «چرا گریه می کنی؟»

دختر پیشوای شهیدان کربلا، نه از شهادت پدر و برادرانش شکوه می کند و نه از بار اسارت خویش و همراهانش، سخنی بر زبان می آورد; بلکه خطاب به یزید فرورفته در لنجزار کینه و عصیان، می گوید:

«چگونه گریه نکند دختری که پوشش ندارد تا در مقابل نگاه های تو و مردمان پست فطرت شام، صورتش را بپوشاند .»

و چه نیکو است، پیام شایسته اش به نوباوگان شیفته و شیدای حقیقت; و چه زیباست، فریاد و کردار بیدارگرش، که در آسمان ابرآلود شام طنین افکند و خواب جهل و جمود را بر خفتگان و غافلان عالم حرام کرد .

همان جاست که یزید می گوید: «ای سکینه! پدرت حق مرا منکر شد و با من قطع رحم کرد و در ریاست و رهبری با من ستیز نمود .»

سکینه در حالی که همچنان چشمان گریانش را در فراسوی مجلس می چرخاند، قاطع و پیروزمندانه چنین لب به سخن می گشاید:

«ای یزید! از کشتن پدرم خوشحال نباش که او مطیع خدا و رسولش بود و دعوت حق را لبیک گفت و به سعادت نائل شد . ولی روزی خواهد آمد که تو را بازخواست کنند; خود را آماده پاسخگویی نما، از کجا که بتوانی پاسخ دهی؟»

یزید که با شنیدن کلام آن دختر اسیر، پایه های ستم خویش را لرزان می بیند; او را از سخن گفتن بازداشته آمرانه دستور می دهد: «ساکت باش! پدرت حقی بر من نداشت .» (9)

در خرابه شام

مدتی است که اسیران را در خرابه ای بی سقف و ستون، در جوار کاخهای ظلم و بیداد، جای داده اند . اسیران وادی غم، جز آه، افسوس، تبلیغ و مقاومت کاری ندارند . پرستوهای مهاجری که بر روی خاک های خرابه، شبانه روز می گریند و با اشک و ندبه های مستمر خویش به استحکام پایه های انقلاب سرخ فام پیشوای شهیدانشان می پردازند . گه گاهی که از آن سوز و ناله و ارشاد، خسته و فارغ می شوند; مظلومانه سر بر کف خرابه می گذارند و به خواب فرو می روند . از همین قبیل است کودکانی که بعد از بهانه گرفتن ها و اشک ریختن ها، سر به خاک خرابه نهادند و تا ابد خاموش شدند!

ولی خواب سکینه اینگونه نبود . او در چهارمین روزی که در شام، خرابه نشین شده بود، رؤیای شهد و شیرینی را تجربه کرد که به اسیران خاک نشین شام چنین تعریف نمود: «. . . آدم، ابراهیم، موسی و رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم را دیدم . آنگاه چشمم به پنج «هودجی » از نور افتاد که در میان هر هودج، بانویی بود که به سوی من می آمدند . اولی حواء، دومی آسیه، سومی مریم و چهارمی خدیجه علیها السلام بود . چشمم به بانوی پنجم افتاد . دستهایش را روی سرش نهاده بود و اشک می ریخت . پرسیدم: کیستی؟

فرمود: جده تو فاطمه، دختر محمد، مادر پدرت .

با خود گفتم: به خدا سوگند! مصائبی که بر ما وارد شده است را به او می گویم و با او به درد دل می پردازم . آنگاه خودم را به او نزدیک کردم، در حالی که باران اشک از دیدگانم جاری بود، گفتم:

یا امتاه! جحدوا والله حقنا;

یا امتاه! بددوا والله شملنا;

یا امتاه! استباحوا والله حریمنا;

یا امتاه! قتلوا والله الحسین ابانا;

ای مادر! به خدا حق ما را انکار; جمعیت ما را پراکنده; حریم ما را مباح و پدرمان حسین را کشتند .

هنگامی که سخنانم به اینجا رسید، دیدم مادرم فاطمه، منقلب شد و در آن حال فرمود:

«کفی صوتک یا سکینة، فقد اقرحت کبدی و قطعت نیاط قلبی، هذا قمیص ابیک الحسین معی لا یفارقنی حتی القی الله به;

ای سکینه! بیش از این مگو که جگرم را سوزاندی و مجروح کردی; بند دلم را بریدی; این پیراهن پدرت حسین است که از من جدا نشود تا خدا را در روز قیامت ملاقات کنم .» (10)

در انتهای اسارت

اسیران اهل بیت علیهم السلام، کاخهای ستم پیشگان شام را، با خطبه های آتشین خویش ویران کردند و حقانیت و ظلومیت سالار شهیدان را به گوش های ناشنوای شامیان فرو رفته در ظلمت سرای جهل، رساندند; سپس با قلب سوزان و نوای غم، آهنگ شهر پیامبر خداصلی الله علیه وآله وسلم را نمودند .

سکینه در میانه راه، فرصتی می یابد تا سر به گوشه محمل گذاشته، لحظه ای به دور از هیاهوی سفیان زادگان بیاساید . کاروان بر سر دوراهی کربلا و مدینه رسیده است . ناگهان دختر دل شکسته دلداده پدر، از خواب برمی خیزد . نسیم تربت پاک شهیدان کربلا، صورتش را می نوازد و بوی کوی دوست، در مشامش می پیچد . چشم به عمه اش می دوزد و آنگاه کلماتی بر زبان می آورد که مضمون آن را «جودی خراسانی » چنین به نظم آورده است:

شمیم جان فزای کوی بابم

مرا اندر مشام جان برآید

گمانم کربلا شد عمه نزدیک

که بوی مشک و ناب و عنبر آید

بگوشم عمه از گهواره گور

در این صحرا صدای اصغر آید

مهار ناقه را یکدم نگهدار

که استقبال لیلا، اکبر آید

مران ای ساربان یکدم که داماد

سر راه عروس مضطر آید

حسین را ای صبا برگو که از شام

بکویت زینب غم پرور آید

ولی ای عمه دارم التماسی

قبول خاطر زارت گر آید

که چون اندر سر قبر شهیدان

تو را از گریه کام دل برآید

در این صحرا مکن منزل که ترسم

دوباره شمر دون با خنجر آید

کند جودی به محشر، محشر از نو

اگر در حشر ما این دفتر آید . (11) ×

سکینه مرثیه سرای عشق

روزهاست که زائران سیاه پوش نینوا، زانوان غم در بغل دارند . چه جانسوز است قبر به قبر سیرکردن آن کبوتران باغستان ولایت! و چه زیباست و عبرت انگیز، عشق و وفای زنان و مردان این دودمان!

آنها که هنوز سیلاب خون و دریای عطش را از یاد نبرده بودند; با اشک چشم و سوز دل، غبار از حرم کربلائیان سرافراز، زدودند . و اینک به فرمان سیدعابدان و پیشوای ساجدان، برآنند که با قبور شهیدان وداع کنند .

در آن واپسین لحظات حضور در لاله زار عشق و خون، سکینه بار دیگر، زنان و کودکان آماده سفر را در فراسوی قبر شریف پدر، فرا می خواند و در آن گیرودار وداع های جانسوز، محفل سوگواری برپا می کند . بانوان شکسته دل خاندان وحی، با آه و ناله، قبر کاروان سالار خویش را حلقه می زنند . در آن جمع محزون و داغدار، مرثیه های سکینه تماشایی است:

الا یا کربلا نودعک جسما

بلا کفن و لا غسل دفینا

الا یا کربلا نودعک روحا

لاحمد والوصیی مع الامینا

هان ای کربلا، با پیکری وداع می کنیم که بدون غسل و کفن در این مکان دفن شده است!

هان ای کربلا، همراه امینمان - امام سجادعلیه السلام - در مورد حسینی با تو وداع می کنیم که روح و وصی پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم بود . (12)

پی نوشت ها:

1 . معالی السبطین فی احوال الحسن و الحسین (ع)، محمد مهدی حائری، جزء 2، ص 127 و 129 .

2 . الوقایع والحوادث، شیخ محمدباقر ملبوبی، ج 3، ص 131 .

3 . سوگنامه آل محمد (ص)، محمد محمدی اشتهاردی، ص 310 به نقل از کبریت احمر، ص 162 .

4 . همان .

5 . معالی السبطین، جزء 2، ص 13; الوقایع و الحوادث، ج 3، ص 192 .

6 . همان، جزء 2، ص 29 و 90; سوگنامه آل محمد (ص)، ص 371; به نقل از تذکرة الشهداء، ملاحبیب الله کاشانی، ص 349 .

7 . الوقایع والحوادث، ج 3، ص 269; معالی السبطین، جزء 2، ص 31; سوگنامه آل محمد، ص 398 به نقل از منتهی الآمال، ج 1، ص 293 .

8 . سوگنامه آل محمد (ص)، به نقل از وقایع الایام خیابانی، ص 292 .

9 . معالی السبطین، جزء 2، ص 96; سوگنامه آل محمد (ص)، ص 456 .

10 . لهوف، سیدبن طاووس، ترجمه محمدطاهر دزفولی، ص 344; سوگنامه آل محمد (ص)، ص 484 به نقل از بحارالانوار، ج 45، ص 140 .

11 . سوگنامه آل محمد (ص)، ص 498، به نقل از تذکرة الشهداء، ص 438 .

× کلیات جودی خراسانی، ص 152 .

12 . معالی السبطین، جزء 2، ص 118; سوگنامه آل محمد (ص)، ص 511 .

به نقل از سایت حوزه

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 دی1388ساعت 10:38  توسط سید علی احمدی | 


اگر امام حسین علیه السلام به تمامی حوادث آینده آگاهی داشت، چگونه با پای خود، خویشتن را در هلاکت انداخت؟ !

آیا شیوه حضرت با آیه «لاتلقوا بایدکم الی التهلکة » ; خود را با دستان خویش در هلاکت نیندازید، سازگار است؟ یا آن که مصداقی برای خودکشی محسوب می شود؟ به راستی آگاهی امام از غیب و رسالت آن حضرت در استفاده از این علم در عرصه های مختلف عاشورا و کربلا چگونه بوده است؟

واقعه عاشورا رخدادی است که تاریخ اسلام و بلکه تاریخ بشریت مانندی برای آن سراغ ندارد . جایگاه بلند این حماسه، آن را به صورت رویدادی جاودانه همانند خورشید درخشانی برتارک تاریخ و فرهنگ بشری درآورده است; به گونه ای که با وجود دستان تحریفگر، از چنان عمق و غنایی برخوردار است که تا فرجام تاریخ، پیام آور ارزش های والای انسانی و الهام بخش انسان های آزاد و خداجو خواهد بود .

افزون بر جلوه عاطفی عاشورا که در آن مظهر عشق به خدا، تسلیم محض در برابر او و سمبل قیام در راه دین و آزادی خواهی و شهادت طلبی نمایان است، جلوه عقلانی و خرد ورزانه ای نیز به گونه ای پیدا و پنهان در سراسر حماسه حسینی می توان به دست آورد .

بی شک با چنین نگرشی علاوه بر چشم دل، با چشم عقل و خرد نیز به این واقعه می توان نگریست و نگرشی جامع تر و گسترده تر به آن داشت .

از سوی دیگر، تحلیل عقلانی نهضت حسینی به همان اندازه که پربها و ارزشمند است، پرخطر و پیچیده است; زیرا نگاهی جامع و برگرفته از اصول و معارف کلامی می طلبد تا نظریه هایی تمام عیار با ایجاد هماهنگی بین عناصر و مؤلفه های گوناگون پژوهش به گونه ای در خور و شایسته ارایه شود .

به یقین دو رهیافت تاریخی و کلامی در تحلیل و تحقیق رخداد عاشورا، از عوامل بسیار مهم و تاثیرگذاری است که هریک، ما را در دست یابی به نظریه های جامع و معرفت آفرین مدد می رساند .

ناگفته پیداست که این دو نگرش در ترابط و تعامل کامل با یکدیگرند و نتایج هرکدام می تواند در دیگری مؤثر افتد و به تکمیل و تنقیح آن یاری رساند .

ضعف و نارسایی این دو، نزد صاحب نظران موجب پدید آمدن چنین اعتقادی می شود که امام علیه السلام به زمان و مکان شهادت خویش علم تفصیلی نداشته و از ابتدا به قصد منزل گزیدن در کربلا و رفتن به سوی شهادت حرکت نکرده است! این افراد برای تایید سخن خود، مساله اعزام مسلم بن عقیل به کوفه از سوی امام علیه السلام و حرکت حضرت بر اساس گزارش مسلم را از آمادگی کوفیان و فرازهایی از گفت وگوهای امام با اطرافیان که بیانگر عزم او بر سفر به کوفه است، مطرح می کنند .

اما آنان که از ابعاد کلامی و تاریخی نهضت سرخ حسینی آگاهی دارند، معتقد به علم تفصیلی امام علیه السلام نسبت به حوادث کربلا هستند و اعلام زمان و مکان شهادت امام علیه السلام از سوی پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم و همچنین علم امام و اهل بیت او به جزئیات حوادث عاشورا را، دلیلی بر این مدعا می دانند .

این دسته از اندیشمندان سخنانی از امام حسین علیه السلام مطرح کرده اند که در آنها آینده خونبار خود و اصحاب به گونه ای روشن آشکار شده است; همانند این سخن حضرت که می فرماید:

«من کان باذلا فینا مهجته و موطنا علی لقاء الله نفسه فلیرحل معنا فانی راحل مصبحا ان شاء الله » (1)

و یا در جای دیگری می فرمایند:

«خط الموت علی ولد آدم فخط القلاده علی جید الفتاة » (2)

از مجموع عبارات این خطبه چنین فهمیده می شود که امام قبل از خروج از مکه، فرجامی برای این سفر جز شهادت خود و یارانش نمی دید . و حتی عبارت «گویا می بینم که گرگ های بیابان اعضای بدنم را میان نواویس و کربلا پاره پاره می کنند» (3) گواه آن است که امام علیه السلام به خوبی از شهادت خود و محل آن با خبر بوده است .

صریح تر از این سخنان، نامه حضرت، هنگام حرکت از مکه است:

«بسم الله الرحمن الرحیم

من الحسین بن علی الی بنی هاشم; اما بعد فانه من لحق بی منکم استشهد و من تخلف عن لم یبلغ الفتح والسلام (4) ; از حسین بن علی به بنی هاشم; هرکس از شما که به من بپیوندد، شهید خواهد شد و هرکه با من همراه نشود، به پیروزی نخواهد رسید» .

بی تردید متن این نامه، یکی از دلایل آگاهی امام از سرانجام حرکت خویش به شمار می آید و از آن سو، همراهی اهل بیت حضرت نیز جزیی از برنامه کلی نهضت حسینی - که طبق مشیت الهی از قبل مشخص شده بود - محسوب می شود . تقدیری که امام خود از آن آگاهی داشته است و از آنجا که او مظهر تسلیم در برابر خواست خداست با علم به سرانجام کار، اهل بیت و فرزندان خویش را همراه خود ساخت; گرچه عقل ما دست کم در فهم بخشی از فلسفه این همراهی و اهداف و آثار آن، آگاهی دارد که از آن جمله، رسوایی نظام منحط اموی است! (5)

حال با توجه به سخنانی که در این باره به آنها اشاره کردیم، به اصول کلامی درباره نهضت عاشورا اشاره می کنیم:

1 . عصمت امام علیه السلام

یکی از اصول کلامی که در تحلیل رخداد عاشورا نقش به سزایی دارد، مساله «عصمت پیامبران و امامان:» است که به معنای وسیع آن، شامل عصمت در خطا و اشتباه و نسیان است . این بینش روشنگر موجب می شود که تحلیلگر عاشورا، تمامی رفتارها و مواضعی را که امام علیه السلام در طول نهضت اختیار کرده است بدون هیچ قید و شرط و استثنایی صحیح بداند و هرگونه خرده گیری و اعتراض را بر آن به دور شمارد . براساس پذیرش اصل عصمت امام در تحلیل و تفسیر افعال حضرت، گاه عقل ما یارای فهم دست کم بخشی از حکمت و مصلحت اعمال امام را دارد و برای آن آرمان هایی صحیح و خردپسند می یابد و یا آن که حکمت آن بر ما روشن نمی شود و چرایی اعمال امام - حتی پس از تامل فراوان - در هاله ای از ابهام باقی می ماند .

افرادی که باوری شایسته نسبت به عصمت امام داشته باشند، در هردو صورت، حقانیت و درستی فعل امام را اجمالا مورد تصدیق قرار می دهند و به جای تخطئه مواضع امام و خرده گیری بر تصمیم گیری های حضرت، عقل محدود خود را محکوم می کنند و صادقانه به ناتوانی آن اقرار می کنند . اما آنان که اصل عصمت امام را نپذیرند، دل به شبهاتی نسبت به حقانیت یا مشروعیت هضت حضرت می سپرند و اشکالاتی را که در طول تاریخ از سوی دشمنان اهل بیت: همچون بنی امیه، ناصبی ها و وهابی ها تبلیغ می شده است، می پذیرند و مانند آنان موضع گیری می نمایند; شبهاتی همچون:

1 . امام علیه السلام علیه حکومت اسلامی و خلیفه پیامبر (یعنی یزید!) قیام کرد و از بیعت با او سرباز زده است و این، گناهی است نابخشودنی، که سرانجام به کشته شدن او انجامید .

2 . نهضت امام علیه السلام از مصادیق به هلاکت انداختن خویش است، که کاری برخلاف عقل اوست و به نص قرآن، حرام است . زیرا قرآن با صراحت بسیار می فرماید: «لاتلقوا بایدکم الی التهلکة » ; خود را با دست خویش به هلاکت و نابودی نیندازید .

3 . هرچند امام علیه السلام در راه خدا قیام کرد، اما او نسبت به اوضاع سیاسی و اجتماعی اشتباه کرد و به خطا بر پیمان های دروغین کوفیان اعتماد ورزید .

به این شبهات و اشکالاتی از این قبیل، به دو شیوه می توان پاسخ داد:

الف) ارایه پاسخ اجمالی

بدین معنا که با تمسک به ادله عقلی و نقلی عصمت امام علیه السلام - که در منابع کلامی شیعی مورد بحث قرار گرفته است - می توان بر ضرورت عصمت امام تاکید ورزید و سپس با اثبات امامت امام حسین علیه السلام اصل یاد شده را بر افعال او تطبیق کرد .

بدیهی است سرانجام چنین مسیری، اثبات صحت و سلامتی تمامی افعال و افکار امام علیه السلام است .

ب) ارایه پاسخ تفصیلی

در این شیوه تلاش می شود که براساس مقدمات مورد قبول اشکال تراشان، خالی بودن نهضت امام از هرگونه انگیزه شخصی و مصونیت آن از خطا و اشتباه و ارتکاب امر غیر مشروع ثابت شود .

این شیوه، راهی است که برخی از بزرگان شیعه مانند سیدمرتضی قدس سره در «تنزیه الانبیاء» و شیخ طوسی قدس سره در «تلخیص الشافی » پیموده اند .

به طور مثال در پاسخ به این اشکال که مقابله امام با سپاه یزید و امتناع او از بیعت، از مصادیق «القای نفس در تهلکه » بوده است، این دو اندیشمند بزرگ می کوشند تا ثابت کنند که حرکت امام قبل از برخورد با سپاه ابن سعد، براساس ظن امام علیه السلام به پیروزی بوده است و از آنجا که این ظن، مستند به امارات و شواهد فراوان (مانند نامه های کوفیان و) . . . بوده است، قیام امام علیه السلام برای رسیدن به حق خود، نه تنها امری عقلایی است، بلکه انجام عملی واجب برای حضرت محسوب می شود . بدین خاطر در این مرحله از نهضت، امام علیه السلام جز به وظیفه دینی خود عمل نکرده است و پس از برخورد با سپاه عمربن سعد نیز که امام از پیروزی مایوس می شود، پیشنهاد بازگشت به حجاز یا به یکی از سرحدات می دهد، که مورد قبول ابن زیاد واقع نمی شود و در اینجا نیز امام چاره ای جز دفاع از خویش نداشته است . (6)

به هرجهت، درصورت نپذیرفتن اصل عصمت امام علیه السلام برای رفع شبهات با تمسک به ادله و شواهدی خاص و با تجزیه و تحلیل مواضع امام در مراحل مختلف نهضت باید در پی اثبات این حقیقت بود که موضع گیری های امام تماما صحیح و مشروع بود و آن حضرت قدمی از جاده حکمت و شرع خارج نشده است .

2 . علم امام علیه السلام

دانشمندان شیعی همگی بر این باورند که امام علیه السلام همسان با پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم دارای علمی وسیع و مافوق علم افراد عادی بشر است; زیرا منابعی ویژه و متفاوت با مجاری عادی کسب دانش در دست دارد و از طریق این منابع به اذن خداوند از اموری آگاه است که در دسترس افراد عادی نیست . اما در این مساله که ویژگی های علم امام چیست، اختلاف نظر وجود دارد . برای مثال در این که علم امام چیست، رای واحدی وجود ندارد .

برخی از عالمان معتقدند: امام علیه السلام علاوه بر علم به احکام شریعت، به تمامی حوادث گذشته، حال و آینده علم دارد; مگر اموری که از اختصاصات علم الهی است; همانند زمان فرارسیدن قیامت یا اموری که در دایره بدائات قرار می گیرد .

ناگفته پیداست که تفاوت اصلی علم غیب پیامبر و امام با علم الهی، در آن است که علم خداوند، ذاتی است، ولی علم پیامبر و امام، ناشی از تعلیم و اعطای الهی است .

در مقابل، گروه دیگری چنین باور دارند که: مقتضای ادله بیش از این نیست که امام باید به تمامی احکام دین و مسائل مورد نیاز مردم علم داشته باشد; ولی دلیلی بر آگاهی امام از تمامی حوادث گذشته و آینده نداریم . (7)

سؤال دیگری نیز مطرح است که آیا علم امام علیه السلام معلق به شرایطی است یا آن که به صورت بالفعل برای امام حاصل است؟

در پاسخ به این پرسش، گروهی علم امام را مشروط به حصول شرایطی از قبیل اراده او یا درخواست (دعای) او از خداوند، می دانند .

به هر تقدیر، مساله مقدار و وسعت علم امام در تحلیل و تفسیر نهضت حسینی تاثیری تام دارد . اگر امام معصوم علیه السلام را از جمیع «ماکان » و «مایکون » آگاه بدانیم، در این صورت، زمان و مکان شهادت امام نیز در دایره معلومات او قرار می گیرد . با قبول این اصل باید گفت که حسین علیه السلام از آغاز حرکت خویش از مدینه می دانست که در مکانی به نام «کربلا» و در دهم محرم سال 61 به شهادت خواهد رسید و حتی از کیفیت و جزئیات وقایع مربوط به شهادت خویش و یاران و اسارت خاندان خود آگاهی داشت .

نقش محوری مساله علم امام در یکی از جدی ترین و جنجالی ترین منازعاتی است که در چند دهه اخیر در باره ماهیت و فلسفه نهضت حسینی وجود داشته، به گونه ای که در این میان، دو نظریه اصلی ابراز شده است:

1 . مطابق نظریه اول، حسین علیه السلام از ابتدا (و دست کم قبل از خارج شدن از مدینه) به طور قطع می دانسته است که سرانجام سفر او، این است که در کربلا و در روز دهم محرم، خود و جمعی از یاران او به شهادت خواهند رسید . اما از سوی دیگر، امام به عنوان یک وظیفه و تکلیف الهی، موظف به انجام این سفر بوده است تا با تحمل تمامی مصائب و سختی های آن، حتی با ریخته شدن خون خود و جمعی از بهترین افراد خاندان و یارانش، حیاتی دوباره به دین و آیین بخشیده شود و اسلام مسخ شده سلطنتی یزیدی، محو و نابود شود .

براساس این نظریه، حقیقت قیام امام حسین علیه السلام، انجام یک تکلیف الهی است; تکلیفی که امام به بهای شهادت خود و اسارت خانواده اش، به کامل ترین صورت ممکن، آن را ادا کرد و البته مقتضای مقام امامت هم چیزی جز این نمی توانست باشد . در این نظریه آثاری همچون: «اتمام حجت بر مردمان » ، «رسوا ساختن حکومت فاسد امویان و اعلام برائت از آن » ، «ابلاغ پیام اصلی دین برجهانیان و ارایه ماهیت اصلی اسلام » و . . . به عنوان بخشی از اهداف نهضت امام که برای ما قابل درک و فهم و درس آموزی و پیروی است، بیان می شود .

2 . براساس نظریه دوم، هرچند امام حسین علیه السلام می دانسته است که سرانجام، روزی به دست مخالفان دین خدا به شهادت خواهد رسید، اما زمان این امر بر او آشکار نبوده است .

در این دیدگاه، اوضاع و شرایط تاریخی در زمان حکومت یزید (مانند تشکیل نیروی داوطلب در کوفه و بیعت آنان با مسلم بن عقیل، ضعف حکومت نوپای یزید، آمادگی افکار عمومی و لیاقت و شایستگی امام برای قیام به صورت کامل برای شروع نهضت) آماده بود و در این موقعیت احتمال پیروزی علیه یزید بیش از پنجاه درصد تضمین شده بود .

بدون شک آشنایی با مبانی علم امام و آگاهی از ابعاد و جلوه های آن، بیانگر مردودیت نظریه دوم است . زیرا طبق این نظریه، دیدگاه های کسانی چون ابن عباس و محمد حنفیه که حضرت را از حرکت به سوی کوفه و اعتماد به دعوت کوفیان بر حذر می داشتند، معتبر دانسته می شود; به ویژه آن که سرانجام سفر امام با آنچه که امثال ابن عباس پیش بینی کرده بودند، موافق در آمد و تشکیل حکومت اسلامی برای امام میسر نگشت .

در یک نگاه، به خوبی می توان دریافت که حرکت امام حسین علیه السلام براساس انتخاب و اختیار حضرت اما با علم الهی آن امام صورت گرفته است; هرچند فرجام نهضت امام با شهادت رقم می خورده است . اما اعتماد به نامه ها و دعوت های کوفیان و حرکت به سوی کوفه به خاطر «اتمام حجت » به تمامی دعوت کنندگان و حمایت کنندگان بوده است; کاری که امام و پیشوای شایسته باید انجام می داد تا امروز کسی علم غیب و آگاهی از حقایق ماجرا را برای فرد امام شایسته نپذیرفتن دعوت کوفیان تلقی نکند . از این رو، آن حضرت طبق ظواهر و امور طبیعی زندگی حرکت کرد; مسلم بن عقیل را به کوفه فرستاد و طبق گزارش سفیر راست گوی خود به طرف آن دیار حرکت کرد و سرانجام سفر او به شهادت ختم شد .

به یقین با این نگرش، آگاهی حضرت از لزوم دفع ضرر یا یقین به کشته شدن و خبر از اسارت خاندان، مانع رفتن به کوفه نمی شد; زیرا وظیفه امامت امام، فریادرسی مظلومان و ستم دیدگان از نظر ظاهری است و رسالت او در این عرصه، توجه به خواست امت است .

افزون بر این، گرچه از دست رفتن امام و اسارت خاندان او کاری بی جبران، است، اما مصلحتی برتر و مهم تر وجود دارد که امام باید خون ارزشمند خود، و خاندان حضرت باید عزت ظاهری خود را فدای آن کنند و آن، حفظ اسلام از دست فاسدان و طاغیان زمان برای همیشه تاریخ است و این حوادث، مقدمه ضروری و انحصاری نجات اسلام محسوب می شود که نه تنها مطلوب، بلکه لازم و واجب است .

چنین بینش شایسته ای موجب گردید که رژیم سلطنتی اموی، رسوا گردد و روح امر به معروف و نهی از منکر در کالبد جامعه دوانده شود (8) و ابلاغ پیام عاشورا به دورترین نقاط جهان آن روز و امروز و فراتر از همه فرداها، کاری معجزه آفرین برای تمامی ملت های دربند نماید و آن، منطق «پیروزی خون بر شمشیر» و «فدای جان برای حفظ کیان و آیین اسلام » است; سخنی تاثیرگذار و درس آموز برای آزادی و آزادگی بشریت در تمامی عصرها و برای همه نسل ها .

پی نوشت ها:

1 . بحارالانوار، ج 44، ص 367 .

2 و 3 . همان، ص 366 .

4 - همان، ص 330 و ج 45، ص 87 .

5 . ر . ک: شهید آگاه و رهبر نجات بخش اسلام، لطف الله صافی گلپایگانی، ص 387 - 378; مقتل الحسین (ع)، عبدالرزاق موسوی المقرم، ص 118 - 115 .

6 . تنزیه الانبیاء، سیدمرتضی، ص 182 - 179; تلخیص الشافی، شیخ طوسی، ج 4، ص 188 - 182 .

7 - متشابه القرآن و مختلفه، ابن شهرآشوب، ص 211 .

8 - مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (ره) و فرهنگ عاشورا، دفتر دوم، ص 293 (تحلیل معرفت شناختی مبانی کلامی در نهضت عاشورا، محمد سعیدی مهر).


به نقل از سایت حوزه
+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 دی1388ساعت 10:33  توسط سید علی احمدی | 


به گزارش شیعه آنلاین به نقل از پایگاه اطلاع رسانی صعده، ارتش عربستان در ادامه اقدامات تجاوزكارانه خود عليه شيعيان صعده 1011 موشك به مناطق مسكوني و روستاهاي مرزي يمن شليك كرد.


ارتش عربستان در ادامه حملات خود به الحوثي ها، 41 حمله هوايي به مناطق شيعه نشين رازح و مناطق مرزي، الجابري، جبل الدميح، جبل الدخان، جبل المدود، ملاحيط، شدا و روستاي مدان سفلي در روز شنبه انجام داد و تعدادي از مردم غيرنظامي را به خاك و خون كشيد.


براساس اين گزارش، نيروهاي نظامي عربستان در يك اقدام جنايتكارانه روز شنبه اقدام به پرتاب 1011 موشك به مناطق مسكوني شيعيان صعده در خاك يمن كردند. از سوي ديگر، مقاومت سرسختانه شيعيان صعده در مقابل ارتش عربستان، تعجب و تحسين آنها را برانگيخته است.


سرلشكر ستاد «سعيد الغامدي» در گفت وگو با روزنامه الاقتصاديه عربستان با اذعان به اين مطلب اظهار داشت: نيروهاي دريايي، هوايي و زميني عربستان از 5/1 ماه پيش تاكنون، جنگ شديدي را عليه الحوثي ها كه مهارت بسيار خوبي در جنگ چريكي دارند، آغاز كرده است.


اين فرمانده عربستاني بدون اشاره به شكست هاي ارتش عربستان در روزهاي اخير و فرار سربازان آل سعود از صحنه هاي نبرد، مدعي شد كه الحوثي ها را كيلومترها به عقب رانده ايم.
در همين حال، ارتش يمن از بمباران برخي مناطق صعده در روز شنبه و يكشنبه خبر داد و اعلام كرد در اين بمباران ها، ذخاير، مهمات و موادغذايي شورشيان الحوثي را نابود كرده است.


در زمينه تحولات سياسي يمن، روز يكشنبه صدها هزار نفر از مردم مناطق مختلف يمن بابرپايي تظاهراتي،كشتار غيرنظاميان توسط هواپيماهاي آمريكايي و عربستان را محكوم كردند. اين تظاهرات كه در استان هاي «ردفان»، «الضالع»، يافع، الحج و چند استان ديگر برگزار شد، تظاهركنندگان با به همراه داشتن پرچم هاي سياه، نسبت به كشتار منطقه «المعجله» در استان آبين كه روز پنجشنبه هفته گذشته اتفاق افتاد، اعتراض كردند.


در اين حادثه بيش از 63 نفر زن، مرد و كودك در بمباران هواپيماهاي ناشناس كشته و صدها نفر نيز مجروح شدند.


شركت كنندگان در اين تظاهرات، ضمن مسخره خواندن ادعاي دولت مركزي يمن در مورد بمباران پايگاه القاعده اعلام كردند: اعضاي القاعده در كاخ رياست جمهوري يمن حضور دارند و آزادانه رفت و آمد مي كنند و اين اقدام نسل كشي در يمن است.

به نقل از سایت شیعه آنلاین

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 دی1388ساعت 15:31  توسط سید علی احمدی | 


بدى اعمال فقط موجب عذاب نيست ، بلكه بدى نيت هم مؤ ثر است تا جائى كه به بدى نيت خلود در جهنم نصيب كفار و معاندين مى شود. (حجاج بن يوسف ثقفى ) در زندانى كردن و به قتل رساندن سادات به قدرى سفاك و بى رحم بود كه وقتى از مسجد جامع خارج شد صداى ضجه و ناله جمعيت كثيرى را شنيد، پرسيد: اين ناله ها از كيست ؟

گفتند: صداى زندانيان است كه از حرارت آفتاب مى نالند. گفت : به آنها بگوئيد اخسئوا: دور شويد و سخن نگوئيد كه اين در زبان عربى براى راندن سگ هم استعمال مى شود.

زندانيان او 120000 مرد و 20000 زن بودند. 4000 نفر زنان مجرد بودند و زندان همه يكى بود و سقف نداشت و هرگاه آنها با دست خود يا وسيله اى سايبان تهيه مى كرند، زندانبانان آنها را با سنگ مى زدند.

خوراكشان نان جو مخلوط با ريگ بود آبى تلخ به ايشان مى دادند و گاهى آب خميرنان حجاج خون سادات و نيكان بوده ، و از اين خوردن هم لذت مى برد.
اين بدجنس هميشه افسوس مى خورد و مى گفت : كاش در كربلاء بودم تا در كشتن امام حسين عليه السلام و يارانش شريك مى بودم !!

به نقل از کتاب "يكصد موضوع 500 داستان"

مؤ لف : سيد على اكبر صداقت


+ نوشته شده در  دوشنبه 30 آذر1388ساعت 17:10  توسط سید علی احمدی | 


در مقام عشقبازی  چون ز من کس پیش نیست

عاشقی مانند  من دلخسته و دلریش نیست

عشق من عشق مجازی نیست چون عشق مجاز

لایق مرد خدای عاقبت اندیش نیست

معتقد هستم که می باید کنم تکمیل عشق

کیش من عشق است و کیشی بهتر از این کیش نیست

میدهم جان  را براه دوست با منت  ولیک

معذرت خواهان که اندر دست جانی بیش نیست

گفت دی صاحبدلی ، چون میکند  عشق نگار

گفتمش بر حال من بین حاجت تفتیش نیست

تا شدم عاشق دلم شد منزل سلطان عشق

گرچه منزلگاه شاهان کلبه درویش نیست

چون علی  در دام عشقش اوفتاد از خود گذشت

آری آری عاشق آن باشد که بند خویش نیست

به نقل از سايت شيعه نيوز
+ نوشته شده در  شنبه 28 آذر1388ساعت 15:27  توسط سید علی احمدی | 

به نقل از سايت شيعه نيوز

+ نوشته شده در  شنبه 28 آذر1388ساعت 15:17  توسط سید علی احمدی | 


به گزارش شيعه آنلاين به نقل از تابناک، رسانه‌های سعودی اعلام کردند: علمای وهابی عربستان از فتوای یکی از زنان هم‌کیش خود به خشم آمده و او را «الضالة المضلة» (گمراه گمراه کننده) لقب دادند.

خانمی که گفته می‌شود «نادین البدیر»، نویسنده و دانشمند سعودی است که فتوا داده زنان نیز باید همانند مردان صاحب اختیار انتخاب چهار همسر باشند تا در تساوی حقوق مردان و زنان عدالت رعایت شود!


این موضوع با واکنش‌های گوناگون و البته مخالفت‌های بسیاری همراه شده است. در همین باره، «شیخ عبدالله بن سلیمان المنیع»، رئیس هیأت العلمای عربستان، «نادین البدیر» را «الضالة المضلة» نامیده و گفته است: مهم نیست که این خانم تبعه چه کشوری است و مهم نیست که پاسخی به او داده شود، زیرا سخن هجو همیشه هجو بوده و باطل همواره باطل است و امیدوارم که دستگاه قضایی حکم لازم را برای جلب و بازخواست این خانم صادر کند.


شیخ عبدالله همچنین افزود: سخنان این زن، من را به یاد سخنان ابولهب انداخت که وقتی یک سوره کامل قرآن در مذمت و لعن او نازل شد، سخنانی را بر زبان راند که البته شایسته خود او بود.


در همین باره، «خالد فواد»، نائب رئیس حزب «الشعب» مصر نیز در واکنش به این موضوع دادخواست محاکمه « البدیر» را به مدعی العموم مصر داده است.


این نویسنده 42 ساله سعودی که اکنون در دبی زندگی می‌کند، دختر «سلیمان البدیر»، از شیوخ سعودی است.


ذکر این نکته لازم است که این زن با نوشتن مقاله‌ای با نام «من و همسران چهارگانه» در روزنامه «المصری الیوم»، چاپ قاهره و انتشار آن در صفحه نخست این روزنامه، اختیار داشتن چهار همسر برای مردان را «احتکار جنسی» نامید و خواهان صدور فتوای جهانی برای احقاق حق زنان در این مورد شد!


در همین حال، سایت «اسلام آنلاین» خبر داد: انتشار این مقاله اکنون جنجالی بزرگ در مصر آفریده و سبب شکایت‌های متعددی از روزنامه مصری ناشر آن شده است. شاکیان گفته‌اند که انتشار این مقاله مصداق بارز ترویج فسق و فجور بوده و سبب تخریب جامعه مصر و تضعیف بنیان خانواده خواهد شد.


گفتنی است، صدور فتواها و دادن نظریات عجیب و بیرون از قاعده از سوی علما و شخصیت‌های دینی و نویسندگان وهابی، مدتهاست که رواج یافته و دستاویزی برای هجوم به مسلمات دینی شده است.

به نقل از سايت شيعه آنلاين

+ نوشته شده در  شنبه 28 آذر1388ساعت 14:52  توسط سید علی احمدی | 

به گزارش شیعه آنلاین، دادگاهی در انگلستان، یک شهروند این کشور را به دلیل حمله به یک زن مسلمان و برداشتن نقاب وی جریمه مالی کرد.


این حادثه مربوط به ماه اکتبر گذشته می‏باشد که در آن، این مرد از یک زن جوان مسلمان خواسته بود تا نقاب را از صورت خود بردارد و پس از امتناع وی، با حمله به آن زن، نقاب وی را از صورتش برداشته بود.


این مرد انگلیسی امروز در دادگاه ضمن اعتراف به جرم خود، گفت که تحت تأثیر نوشیدن مشروبات الکلی به این اقدام دست زده است.


زن مسلمان با ابراز رضایت از حکم دادگاه گفت: در حال حاضر من بدلیل امکان تکرار چنین حادثه‏ای می‏ترسم به تنهایی در خیابان راه بروم.


وی در ادامه افزود: من عاشق این کشور هستم، من در اینجا متولد شده‏ام و سالهاست نقاب می‏زنم و من می‏خواهم از همان حقوقی که دیگران دارند برخوردار باشم و می‏خواهم برای انجام اعمال دینی‏ام آزاد باشم.


گفتنی است دادگاه، وی را به 1600 دلار و 16 هفته زندان جریمه کرد. منبع:ابنا

به نقل از سايت شيعه آنلاين

+ نوشته شده در  شنبه 28 آذر1388ساعت 14:47  توسط سید علی احمدی | 


به گزارش شیعه آنلاین به نقل از رجانیوز، تصویری از دو مفتی کور چشم و کور دل وهابیت عربستان عکس سمت راست مفتی قبلی وهابیت عربستان بن باز است که خدا هر دو چشمش را ازش گرفت و عکس سمت چپ عبدالعزیز بن عبدالله آل شیخ مفتی الان وهابیت است که از یک چشم کور است.

به فتوای این دو مفتی خبیث هزاران نفر از شیعیان در کشورهای مختلف به شهادت رسیده اند.


یک حکایت زیبا از ضایع شدن بن باز در برابر استدلال زیبای مرحوم حکیم مرحوم آیه الله العظمى سید محسن حکیم قدس سره که مرجع شیعیان و زعیم حوزه علمیه نجف بود، در سفرى که به عربستان داشت، در جلسه باى با « بن باز » بزرگ مفتى وهابیت آن روز آن کشور عربستان که از دو چشم نابینا بود، مواجه شد. بن باز ظاهرا به دیدن آقاى حکیم رفته بود ولى در واقع قصد داشت با ایشان جدال کند و افکار وهابیگرى خود را مطرح نماید.


در این جلسه بن باز از آیه الله حکیم پرسید: شما شیعیان چرا به ظواهر قرآن عمل نمى کنید؟ آیه الله حکیم در جواب گفتند: این دیدار جاى چنین صحبت هایى نیست، بگذارید به احوالپرسى برگزار شود. بن باز سماجت کرده و خواستار دریافت جواب شد.


آیه الله حکیم ناچار به بن باز گفتند: اگر قرار باشد به ظاهر قرآن تکیه کنیم و همان را معیار عمل به آن قرار دهیم، باید معتقد شویم که شما به جهنم خواهید رفت! بن باز، با تعجب پرسید چرا؟ آیه الله حکیم گفتند: چون قرآن مى فرماید: و من کان فى هذه أعمى فهو فى الآخره أعمى و أضلّ سبیلا (سوره اسراء، آیه 72 ((کسى که در این جهان (از دیدن چهره حق ) نابینا باشد، در جهان آخرت هم نابینا و گمراه تر خواهد بود)) و شما که از دو چشم نابینا هستید، طبق ظاهر این آیه باید در آخرت هم نابینا باشید و در زمره گمراهان که اهل جهنمند، قرار بگیرید.


بنابراین ظاهر بسیارى از آیات قرآن مقصود نیست! بن باز گفته بود اگر قرار است حضرت علی چشمهایم را شفا دهد اصلا نمی خواهم این چشم ها بینا شود. این قدر بغض اهل بیت در دل این مفتیان وهابیت هست و ببینید خدا به چه روز آنها را انداخته. همین بن باز گفته بود افتخارم این است که ۴۰ سال در مدینه مسجدالنبی نمازخوندم ولی هنوز به پیامبر سلام نداده ام... بینندگان عزیز با دیدن عکس دو مفتی عربستان چه حسی به شما دست داد نظر بدهید...

به نقل از سايت شيعه آنلاين

+ نوشته شده در  شنبه 28 آذر1388ساعت 14:42  توسط سید علی احمدی | 


به گزارش شیعه آنلاین به نقل از پایگاه اطلاع رسانی «al-asghar.com»، به مناسبت هفتمين سالگرد روز جهانی حضرت علی اصغر(ع)، مراسم بزرگداشت حضرت علی اصغر(ع)، هشتم ماه محرم مصادف با 4 دی ماه در شهر «Boise» ايالت «آيدهوا» در آمريكا برگزار می‌شود.


اين مراسم به همت مجمع جهانی بزرگداشت حضرت علی اصغر(ع) و در منزل حجت الإسلام والمسلمين «محمود الخزاعی» از علمای شيعه برگزار می‌شود.


اين مراسم با هدف، احياء و زنده‌ نگه‌داشتن مظلوميت امام حسين(ع) و طفل شيرخوارش حضرت علی اصغر(ع) و با حضور جمعی از شيعيان برگزار خواهد شد.


اظهار مظلوميت كودك شيرخوار امام حسين(ع)، آشنايی جهانيان با نهضت مقدس امام حسين(ع) و معرفی اهل بيت(عليهم السلام) به عنوان كسانی كه در امتداد سيره نبی اكرم(ص) و رسالت‌های الهی هستند، از جمله اهداف مجمع بزرگداشت حضرت علی اصغر(ع) از برگزاری اين مراسم به شمار می‌آيد.


همچنين، شيعيان ساكن در آمريكا نيز وظيفه دارند، جهانيان را به زبان متمدنانه مطابق با مقتضيات عصر جديد، با ماهيت قيام عاشورا و به شهادت رسيدن كودك شيرخوار ابا عبدالله الحسين(ع) آشنا و شبهات و ترديد‌های موجود در اذهان غربی‌ها در اين زمينه را برطرف كنند.

به نقل از سايت شيعه آنلاين

+ نوشته شده در  شنبه 28 آذر1388ساعت 14:38  توسط سید علی احمدی | 
 
صفحه نخست
تماس با ما پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
مرا عهدی است با جانان که تا جان در بدن دارم
هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم
به کام و آرزوی دل چو دارم خلوتی حاصل
چه فکر از خبث بدگویان میان انجمن دارم

نوشته های پیشین
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
آرشیو موضوعی
پاسخ به شبهات
پزشکی و سلامت
اخبار گوناگون
روانشناسی
اعتقادی
شعر
داستانها و حکایات
دانلود کتاب
دانلود صوتی و تصویری
ویژگیهای امام حسین (ع)
پیوندها
سایت آیت الله سیستانی
سایت تخصصی شهرستان خمینی شهر (سده)
سایت آیت الله وحید خراسانی
اخبار پاراچنار
معارف ناب
امید فاطمه
دل کاغذی
Partinevesht
وبلاگ حضرت معصومه (س)
پله پله تا خدا
حس غریب
رایحه
شاید این جمعه بیاید شاید
شاخه طوبی
در آستان غدیر
زمان ظهور
شبنم
مرورگر
آفتاب پنهان
فرستاده ای از تبار عشق
دلسوخته
نگین هستی
نغمه های الهی
عشق آن نیست که یک دل به صد یار دهید
شکوفۀ نرگس
من و وبلاگ من
رسالات الله
عاشقان حسین (ع)
اوست که می ماند
ایران نیازمندی
پایگاه آموزشی خبری آی تی گل نرگس
مرکز دانلود سبک های کربلایی جواد مقدم
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM





Powered by WebGozar

Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
کد جستجوگر گوگل